الفيض الكاشاني

53

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

شرابخوارى افترا ، جادوگرى ، فرار از جنگ و عقوق پدر و مادر است . امّا شرابخوارى چون موجب زوال عقل است سزاوار است از كباير به شمار آيد و تهديدها و سختگيريهاى شرع و حكم عقل نيز بيانگر اين مطلب است ، زيرا همان گونه كه حفظ نفس ضرورى است حفظ عقل نيز ضرورى و واجب است بلكه در نفسى كه عقل وجود ندارد هيچ خير و فايده‌اى نيست ، بنابر اين ازالهء عقل از كباير گناهان است ؛ ليكن اين امر بر يك قطرهء خمر صدق نمىكند ، زيرا شكّ نيست كه اگر شخص آبى را بنوشد كه در آن قطره‌اى شراب ريخته شده باشد مرتكب گناه كبيره‌اى نشده و تنها آب نجسى را آشاميده و قطره بتنهايى مورد شكّ است امّا اين كه شرع اجراى حدّ را بر شرابخوار واجب كرده دليل بر عظمت اين گناه است از اين رو بر دليل شرعى از جملهء كباير است و در قوّهء بشر نيست كه بر همهء اسرار شرع آگاهى يابد ، لذا هر گاه به حكم اجماع ثابت شود كه شرابخوارى گناه كبيره است پيروى از اين حكم واجب خواهد بود و در غير اين صورت مجال توقّف است . قذف يا افترا تنها شامل آبرو و اعراض مىشود ، و اين در رتبه از اموال پست‌تر است و داراى مراتبى است . بالاترين مراتب قذف نسبت زناست و شرع آن را گناهى بزرگ شمرده است . ظنّ غالب آن است كه صحابه هر گناهى را كه به سبب آن بر مرتكب حدّ جارى مىشود كبيره به شمار آورده‌اند . و بر اين اساس نمازهاى پنجگانه نمىتواند گناه قذف را محو كند و منظور ما از كبيره در اين جا همين است . ليكن از حيث اين كه جايز است شرايع در آن اختلاف كنند مجرّد قياس دلالت بر بزرگى و عظمت اين گناه نخواهد داشت بلكه جايز است كه شرع حكم كند اگر يك شخص عادل انسانى را ببيند كه زنا مىكند مىتواند شهادت دهد و به محض گواهى او كسى كه عليه او شهادت داده شده مورد حدّ قرار گيرد ، و اگر شهادتش پذيرفته نشود حدّ او از نظر مصلحتهاى دنيوى ضرورى نيست هر چند تا اندازه‌اى روزمرهء مصالح ظاهرى و نيازهاى اجتماعى است . در اين صورت قذف نيز به كباير ملحق مىشود . اين امر نسبت به كسى است كه حكم شرعى را بداند ، ليكن كسى كه گمان كند مىتواند به تنهايى شهادت دهد يا تصوّر كند ديگرى در شهادت او را يارى خواهد كرد نبايد نسبت به او آن را كبيره به شمار آورد . جادوگرى اگر متضمّن كفر كبيره است و گر نه عظمت آن بستگى به ميزان زيانى دارد كه از حيث هلاكت نفوس يا ايجاد بيمارى و جز اينها ناشى مىشود . امّا فرار از جنگ و عقوق